خرید بک لینک
" انگشت به دهان ماندم "

قلبم به طپش افتاد ، از دست عنان دادم

شوریده دلم را من در کون و مکان دادم

صورتگر ماهت را ، انگشتر زرّین است

انگشت به دهان ماندم ، دل بین که چنان دادم

دل در گرو یار و سر در گرو سلطان

دل چیست در این محفل ، سر با دل و جان دادم

صد ره به میان آمد ، صد رهرو بی مقصد

در این ره بی پایان ، طاقت به عیان دادم

جانا تو و این عشوه ، رفت از بر من صبرم

آه و غم و اشکم را ، از دیده روان دادم

مطرب بنواز ساز و ساقی تو بیار ساغر

مستانه و شیدا را، جمله به جنان دادم

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۵ساعت 8:18 توسط مینا آقایاری |

برچسب: نویسنده: پارسا صفری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 18:58

صفحه بندی