خرید بک لینک
" شب آخر "

ای دیده ی رنجور ببار ،خشک چرا؟

امشب دل این یار پر از درد و عذاب است

کم بغض بخور ، خنده ی مصنوعی بی جان چرا؟

امشب شب آخر ز تمنای وصال است

دیوانگیم رو به جنونی خفقان بار

آشفتگیم مستند رفتن دلدار

سردرگمم ، از بی کسیم نیست خبردار ؟

نفرین به تو ای یار گنهکار

خون دل من نیست از دیده هویدا؟

یا سوختنم ، یا باختنم ، سرگشتگیم نیست پیدا؟

امشب شب آخر پر است از حسرت دستان کسی که

گره خورده به بخت رقیبی که قوی بود

امشب شب آخر ، نفس آخر این بخت سیاه است

امشب شب آخر ز تمنای وصال است

برچسب: نویسنده: پارسا صفری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:36

صفحه بندی