قاب عکسی خالی از رنگ و لعاب
برگ سبزی روی امواج خیال
آشیانی بی پرنده
آفتابی بی فروغ
دل رمیده
تُنگ ماهی هم شکسته
سرد گشته
... !
یاور تنهایی و غم
ای تسلّای جنین خفته در خون
صور را بشکسته حلقم
دفترم رو به نزول است
انتهایش
برگ پاره
...
جوهر پاشیده بر دیوارها
خط خطی پندارها
عجب !
سرو
قد خمیده !؟
برچسب: سردار آزمون,سردار سلیمانی,سردرد,سردار نقدی,سردشت,سردار جعفری,سردار,سردين,سردار اورتاچ,سردار سلامی,
نویسنده: پارسا صفری